• سه شنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۷
  • Tuesday 18 December 2018
مقالات
مشاوره پایان نامه
نمونه سوالات
اطلاعیه
شناسه خبر: ۷۵۰۱۸۳۴۲ منتشر شده در مورخ: ۱۳۹۴/۰۴/۲۹ ساعت: ۱۰:۴۰ گروه: مهمترین مطالب اقتصادی  

بازگشتي به خردگرايي اقتصادي

بازگشتي به خردگرايي اقتصادي

تنها راه جلوگيری از تداوم ناهنجاري اقتصادي، روی آوردن به خرد گرايی است


 


در نيمه ماه ژوئیه ۲۰۱۵، به فاصله چند ساعت،  توافق بر سر دو متن بسيار مهم بين المللی در صدر خبر های روز قرار گرفت: «برنامه جامع اقدام مشترک» (برجام) ميان ايران و گروه معروف به «پنج به علاوه يک»، که در وين به امضا رسيد، و «طرح نجات مالی يونان» که در بروکسل از سوی رهبران کشور های عضو منطقه يورو پذيرفته شد.   


متن نخست پايانی است برمناقشات پرونده هسته ای جمهوری اسلامی ايران که چانه زنی های پر فراز و نشيب بر سر آن يکی از نفس گير ترين ماراتن ها را در تاريخ معاصر ديپلماسی جهان به وجود آورد. متن دوم، مدعی يافتن راهی است برای پايان دادن به پرونده بدهی های خارجی يونان که منطقه يورو را در کام دردناک ترين بحران دوران زندگی اش فرو برده است. 


ايرانی ها اميدوارند که اجرای «برجام» بتواند، دستکم در ميان مدت و دراز مدت، به بخش بزرگی از دشواری های اقتصادی و بين المللی آنها پايان دهد. يونانی ها به تصويب نهايی «طرح نجات مالی» از سوی پارلمان های کشور های عضو منطقه يورو چشم دوخته اند تا شايد در چند سال آينده از تونل سياه يک بحران خرد کننده و تحقير آميز، خارج بشوند. 


در نگاه اول جستجوی وجوه مشترک ميان مشکلات يک کشور اروپايی تا گردن فرو رفته در بدهی های خارجی، و يک کشور خاور ميانه ای درگير تحريم های بسيار سنگين اقتصادی، چندان منطقی به نظر نمی رسد. 


با اين همه اگر به دشواری های امروزی ايران و يونان دقيق تر نگاه کنيم، خواهيم ديد که بخشی از آنها  ريشه هايی کم و بيش مشابه دارد. در واقع اين دو کشور قديمی به جای به کار گرفتن برگ های برنده ای که در اختيار داشتند، فرصت ها را به تهديد بدل کردند، و به علاوه با روی آوردن به «پوپوليسم»، هزينه های بسيار سنگينی را به دوش مردمان خود انداختند. 


قربانيان "بيماری هلندی"


ايران و يونان، هر يک به گونه ای، قربانی «پول های باد آورده» اند. ايران طی دهه ها از انبوه در آمد های نفتی برخوردار شد و ساختار های اقتصادی اش بر پايه همين در آمد ها شکل گرفتند. يونان نيز، طی سی و پنج سال گذشته، به کمک های مالی جامعه اقتصادی اروپا (که بعد ها اتحاديه اروپا نام گرفت) معتاد شد و بعد از عضويتش در منطقه يورو، بدون آنکه آمادگی لازم را برای اين عضويت داشته باشد، از اين «رانت موقعيت» برای تامين يک رفاه مصنوعی بهره گرفت. در واقع هر دو کشور قربانی پديده ای هستند که اقتصاد دانان انرا «بيماری هلندی» می نامند. 


البته در اينجا اصطلاح «بيماری هلندی» را، در معنای وسيع آن، برای همه اقتصاد هايی به کار  می بريم که به دلايل گوناگون به «در آمد های آسان» دست ميآبند و با ندانم کاری، «طلا» را به «بلا» تبديل ميکنند. در اين صورت می توانيم بگوييم که هم ايران و هم يونان، از دو منبع کاملا متفاوت، با دستيابی به چنين در آمد هايی، از باده ثروتی زهر آگين سرمست شدند و در راه های باطل پيش تاختند. 


ولی اگر بخواهيم به معنای محدود و اصلی «بيماری هلندی» اکتفا کنيم، اين اصطلاح تنها در مورد اقتصاد هايی به کار می رود که به دليل برخورداری از انبوه در آمد های ناشی از توليد و صدور مواد اوليه، دچار ناهنجاری های بنيادی ميشوند و يا، به تعبيری، به «نفرين مواد اوليه» گرفتار ميآيند.


اين بيماری اقتصادی، همانگونه که از نامش بر مي ايد، نخستين بار در هلند مورد بررسی و شناسايی قرار گرفت. در دهه ۱۹۶۰ ميلادی، اقتصاد اين کشور در پی برخورداری از در آمد های انبوه ناشی از توليد و صدور گاز، دچار نابسامانی هايی شد که مهم ترين آنها افزايش تورم و کاهش توان رقابت کالا های صادراتی بود. از آن پس، با شناسايی ريشه های اقتصادی اين نابسامانی ها، اصطلاح «بيماری هلندی» در مورد اقتصاد هايی به کار گرفته شد که به دليل استفاده نادرست از انبوه در آمد های به دست آمده از صدور منابع طبيعی، پويايی خود را از دست ميدهند، و به معتادانی شباهت می يابند که تنها با تزريق مواد مخدر می توانند سر پا بايستند.


کشور های دارنده ذخاير نفت و گاز، به دليل وزنه سنگين در آمد هايی که از محل صدور اين دو کالا نصيبشان ميشود، بيش از همه در معرض مبتلا شدن به «بيماری هلندی» اند. کافی است به طيفی از کشور های صادر کننده نفت، از ايران و الجزاير گرفته تا نيجريه و ونزوئلا و حتی روسيه، نگاهی بياندازيم. البته طيف ديگری هم هستند که به دليل برخورداری از فضای اقتصادی و سياسی کاملا متفاوت با طيف نخست، «طلای سياه» را به يکی از اهرم های موثر در خدمت ارتقای اقتصاد هايشان بدل کرده اند. ايالات متحده آمريکا، بريتانيا و نروژ در اين زمره اند. در کشور های گرفتار اقتصاد نفتی، دريافتی های حاصل از صادرات نفت بيش از بيش به منبع عمده تامين در آمد های دولت بدل ميشود و ديگر منابع، به ويژه ماليات را، در حاشيه قرار ميدهد. همزمان، تزريق بی محابای دلار های نفتی در شريان های اقتصادی به افزايش شديد نقدينگی و اوجگيری تنش های تورمی می انجامد. به علاوه وزنه سنگين دلار های نفتی ارزش پول ملی را در برابر ديگر ارز ها بالا می برد، و با گران کردن کالا های صادراتی توان رقابتی آنها را پايين ميآورد، واردات را زياد ميکند و جلوی متنوع شدن بازرگانی خارجی را ميگيرد.


"شوک نفتی" و "شوک يورو"


مفهوم «بيماری هلندی»، اگر به معنای وسيع کلمه مورد استفاده قرار بگيرد، تنها به عوارض در آمد های ناشی از مواد اوليه و به ويژه نفت و گاز محدود نمی شود. تجربه نشان داده است که ورود انبوه کمک های خارجی به يک کشور و تزريق يکباره مبالغ عظيمی ارز در شريان های اقتصادی يک کشور نيز می تواند به اختلال های جدی منجر بشود. افغانستان بعد از سقوط طالبان، و به دليل حضور شمار زيادی از نظاميان و سازمان های غير دولتی در اين کشور، با همين پديده روبرو شد.


در اين جا بر نمونه ايران تاکيد ميکنيم، که «بيماری هلندی» اش از نفت منشا گرفت، و نيز بر يونان که به همان بيماری گرفتار آمد، بی آنکه از نفت يا ديگر مواد اوليه برخوردار باشد :


يکم ) ايران يکی از قربانيان بزرگ «بيماری هلندی» ناشی از صدور مواد نفتی است. اين بيماری در سال ۱۹۷۳ ميلادی، در پی نخستين «شوک» يا تکانه نفتی که در آمد های صادراتی ايران را از محل صدور «طلای سياه» به شدت بالا برد،  به جان اقتصاد کشور افتاد و تا امروز، که چهل و دو سال از آن رويداد ميگذرد، همچنان در تار و پود جامعه ايرانی حضوری سنگين و همه جانبه دارد. 


در فاصله سال های ۱۳۴۲ تا ۱۳۵۲، پيش از اوجگيری در آمد های نفتی، اقتصاد ايران، با برخورداری از ميانگين رشد هشت در صد در سال و نرخ تورم سالانه زير چهار در صد،  پويا ترين و سالم ترين دوران زندگی معاصر خود را پشت سر گذاشت.  ولی زمانی که در فاصله يکساله ۱۳۵۲ تا ۱۳۵۳ در آمد نفتی سالانه ايران يکباره از حدود هشت ميليارد دلار به بيست و يک ميليارد دلار (که بر پايه قدرت خريد دلار در آن روزگار ثروتی افسانه ای بود) افزايش يافت، بسياری از تعادل های اقتصادی در هم ريخت.. 


شوک ناشی از جهش دلار های نفتی، با پيآمدی هايی شوم برای اقتصاد و سياست ايران، در سال های گذشته نيز تکرار شد. تاريخ نگاران آينده با شگفتی دوره ای را بررسی خواهند کرد که طی آن حدود هفتصد ميليارد دلار در آمد حاصل از صادرات نفت در خدمت بی ثمر ترين طرح های اقتصادی و سياسی دود شد و به هوا رفت. 


دوم ) يونان نفت نداشت، ولی از محلی ديگر به در آمد های انبوه و آسان دست يافت. در واقع «بيماری هلندی» يونان ريشه در کمک های عظيمی دارد که اين کشور از بدو عضويتش در جامعه اقتصادی اروپا در سال ۱۹۸۱ تا امروز دريافت کرده است. توضيح اين که کشور های عضو جامعه اقتصادی اروپا (که بعدا اتحاديه اروپا نام گرفت)، به نسبت ثروت و توانايی های اقتصادی شان، از مکانيسم های پرداختی گوناگون دراتحاديه به ويژه در چارچوب «اعتبار های ساختاری» و «سياست کشاورزی مشترک» برخوردار ميشوند.


يونان در زمره آن دسته از کشور های عضو اتحاديه است که از اين مکانيسم ها بيشترين سود را برده اند. بر اساس برخی ارزيابی ها، دريافتی های يونان از اتحاديه اروپا هر سال معادل چهار تا پنج در صد توليد ناخالص داخلی اين کشور بود. و بعد ها، هنگامی که يونان در سال ۲۰۰۱ به منطقه يورو پيوست، به دليل برخورداری از يک پول مقتدر، توانست بدون درد سر و با نرخ بهره بسيار پايين به تسهيلات عظيم مالی، که بسياری از کشور های جهان آرزوی آن را دارند،  دست پيدا کند. 


متاسفانه اين همه کمک و تسهيلات به جای آنکه در خدمت سازندگی و توسعه يونان به کار گرفته شوند، عمدتا در جهت گسترش بورو کراسی، پرداخت حقوق های نسبتا بالا به کارمندان، تامين مالی حقوق های بازنشستگی سخاوتمندانه و البته فساد دامنه دار، مورد استفاده قرار گرفتند. در واقع يونانی ها با تکيه بر تلاش ماليات دهندگان ديگر کشور های عضو اتحاديه و يا برخورداری از رانت پول نيرومندی که با اقتصاد آنها سنخيت نداشت، سال های سال در سطحی بالا تر از امکانات خود زندگی کردند. به بيان ديگر کيفيت زير بنا های کشور، سطح بهداشت و آموزش آن و مقدار حقوقی که به کارمندان و بازنشستگانش تعلق ميگرفت،  همه و همه بر «توهم ثروت» استوار بود. 


بدين سان کشور به گونه ای خطرناک در کام بدهی های خارجی فرو ميرفت، بی آنکه از هشدار های لازم برخوردار شود.  هر کشور ديگری، در خارج از منطقه يورو، پس از دريافت مقداری تسهيلات مالی از ديگر دولت ها و يا از بانک های خصوصی، اگر در وضعيت مالی شکننده قرار ميگرفت، ديگر نمی توانست به تسهيلات تازه ای دست پيدا کند. يونان اما، به دليل برخورداری از يورو و تضمين نهاد مقتدری چون بانک مرکزی اروپا، بدون روبرو شدن با موانع جدی، چهار اسبه در جاده بدهکاری پيش تاخت، تا وقتی که در سال ۲۰۰۹ واقعيت های اقتصادی اش از پرده بيرون افتاد. مسئولان منطقه يورو که واقعيت های يونان را سبکسرانه ناديده گرفته بودند، با وحشت دريافتند که اين کشور با کسر بودجه پانزده در صدی زندگی ميکند. 


بدين سان مردم يونان نيز در فاصله سال های ۱۹۸۱ تا ۲۰۰۹، طی تقريبا سه دهه، به «در آمد های آسان»  معتاد شدند و،  از اين ديدگاه،  به کشور های نفت خيز قربانی «بيماری هلندی» شباهت يافتند . در واقع يونانی ها، همچون صادر کنندگان جهان سومی نفت، با «توهم ثروت» روزگار گذرانند تا زمانی که دريافتند پايه های رفاه آنها بر شن بنا شده و آنرا دوام و بقايی نيست، زيرا بدون درد سر از خارج تامين شده و در راه ايجاد يک اقتصاد پايدار و متنوع مورد استفاده قرار نگرفته است.     


مصيبت "پوپوليسم"


وجه مشترک ديگری که در دو تراژدی ايرانی و يونانی ديده ميشود، وزنه «پوپوليسم» است. در اينجا بدون پرداختن به ريشه تاريخی اين مفهوم، چگونگی زايش و تعبير های گوناگون آن در ادبيات علوم سياسی، تنها به کاربرد رايج آن اکتفا ميکنيم. 


از اين ديدگاه صفت «پوپوليست» درباره سياستمدارانی به کار ميرود که در روابط خود با مردم به جای آنکه عقلانيت آنها را در نظر بگيرند، بر ساده انديشی و غرايز و احساستشان تکيه ميکنند، برای مسايل بسيار پيچيده پاسخ های ساده اما غير واقعی جستجو ميکنند و به هيچ چيز جز عزيز شدن در نزد توده ها، نمی انديشند. 


از قديم و نديم تا امروز، هر زمان که قيمت کالا ها و به خصوص مواد غذايی اوج ميگيرد، هيچ چيز آسان تر از آن نيست که کسبه را عامل گرانی معرفی کنيم و وقتمان را در راه توضيح دلايل واقعی تورم برای مردم، از دست ندهيم. همچنين می بينيم که امروز، در بسياری از کشور های اروپای غربی، گناه مشکلات اقتصادی به ويژه بيکاری را به گردن مهاجران می اندازند. 


در بطن تراژدی های ايرانی و يونانی، نقش «پوپوليسم» را از ياد نبريم. در يونان  ائتلاف چپ راديکال، با گفتمان «پوپوليستی» خود، به جای کم کردن هزينه های ناشی از بحران مالی، به ياس و سر در گمی کشور دامن زد و دست آخر هم، با شرايطی سنگين تر از گذشته، به تمامی وعده هايی که به مردم داده بود، پشت کرد.


   تجربه ايران در همين دهه اخير نشان ميدهد که در بسياری موارد حتی از شعار های درست (مثلا «انرژی هسته ای حق مسلم ما است») در راه طرح های «پوپوليستی» و به منظور کشاندن مردم به بيراهه، استفاده شده است. آيندگان در بررسی دوران معاصر ايران به اين معما خواهند پرداخت که چگونه ملتی، به جای بهره برداری از ظرفيت های نظام روابط بين المللی، با گفتمانی عوامفريبانه در انزوايی خرد کننده فرو رفت و به سخت ترين تحريم های بين المللی گرفتار آمد. 


می بينيم که دو کشور ايران و يونان، به رغم همه تفاوت هايشان، در رويارويی با بعضی از مسايل درونی و بين المللی، از ناهنجاری های رنج بردند و رويه هايی در پيش گرفتند که کم و بيش به هم شباهت دارند. برای دو کشور ، تنها راه جلوگيری از تداوم تراژدی، روی آوردن به خرد گرايی است.


 

  facebook
  نظرات بینندگان  
  نظر شما  
لطفا در هنگام ارسال پیام این نکات را در نظر داشته باشید:
1.ارسال پیام های توهین آمیز به هر شکل و با هر ادبیاتی با اخلاق و منش اسلامی ،ایرانی ما در تناقض است لذا از ارسال اینگونه پیام ها جدا خودداری فرمایید.

2.از تایپ جملات فارسی با حروف انگلیسی خودداری کنید.

3.از ارسال پیام های تکراری که دیگر مخاطبان آن را ارسال کرده اند خودداری کنید.

نام:
ایمیل:
نظر: